ميرزا حسن حسينى فسايى
103
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
علوم دينى داده ، او را بكشتند . . . » ( وقايع سال 1268 ) « قبيله مكرى » بواسطه مخالفت مذهبى مورد غضب گشته عموم آنها را به قتل رسانيدند . . . » ( وقايع سال 1018 ) 6 - رجال درجه سوم و حتى اوباش و اراذل نواحى نيز در فارسنامه فراموش نمىشوند : « . . . چون هر جمعى را بزرگى كه در اطاعت او شوند ، لازم است آقا محمد خان كدخداى محله سنگ سياه شيراز ، به رياست اهالى پنج محله نعمتى خانه شيراز و ميرزا على تراب خان و آقا محمد حسين كمال خان و على محمد خان فيلى سنگ سياهى و اكبر و باقر پسران حسين پسر مؤمن خان سردزكى و باقر سلطان كه هريك در رتبه خود بزرگ جماعتى بودند در تحت امر و نهى آقا محمد حسن درآمدند و مردمان پنج محله حيدرى خانه شيراز ، احمد سلطان پسر حاجى عبد الحسين ياور فوج سرباز شيرازى را رئيس خود قرار دادند و حاجى اسد شمشيرگر و محمد رحيم رنگريز و اسماعيل بيگ پسر غلام حسين بالاكفتى و كريم پسر حسن خان درب شاهزاده و مراد ميدان شاهى و رضاى تفنگساز و كاظم بازار مرغى سر در اطاعت احمد سلطان درآوردند پس بر طاقهاى بلند مسجد وكيل . . . سنگر بستند و چندين نفر تفنگچى شيرازى ديگر به رياست حاجى اسد شمشيرگر و محمد رحيم رنگريز بر پشت مسجد مدرسه خان رفته در پس سنگرها نشستند و محمد رحيم رنگريز و نه نفر شمخالچى بر فراز دو منارهء مدرسه خان قرار گرفتند . . . و بيشتر روزها اهالى محلات شيراز با نوكرهاى ديوانى به انواع مختلف جنگ داشتند و در هر چند روزى دو سه نفر از طرفين هدف گلوله بلا مىشدند . . . » ( وقايع سال 1255 ) 7 - زندگى علما و شاعران و اولياء فارسى نيز در رابطه با دربارها و صاحبان قدرت و يا صرفا بدليل شأن علمى و ادبى و تقوائى ايشان مورد نظر ميرزا حسن فسائى قرار مىگيرد و خلاقيتهاى علمى و ادبى اين گروه توأم با احترامات و مدارج اجتماعى آنها ، مورد بحث قرار مىگيرد و سال تولد و مرگ و زادگاه و مدفن ايشان مورد توجه واقع مىشود : « در سال 195 سيبويه نحوى استاد نحويين در شيراز وفات يافت و نامش عمرو بن - عثمان بن قنبر است و چهل سال از عمرش گذشته بود . . . » ( وقايع سال 195 ) « در سال 394 بهاء الدوله ، نقيب شريف ابو احمد حسين موسوى والد شريفين مرتضى و رضى ، رضى اللّه عنهم را نقيب سلسله علويين فرمود و قضاء قضاوت و امارت حجاج و مظالم را به او رجوع نمود و او را به الطاهر ذو المناقب ملقب ساخت و در اين باب عهدنامه نوشته از شيراز به بغداد فرستاد . . . » ( وقايع سال 394 ) « در سال 396 بهاء الدوله ، نقابت سلسله علميه طالبين عراق را به شريف محمد بن ابى احمد حسين طاهر ذى المناقب تفويض داشت و او را ملقب به رضى ذى الحسيبين نمود و على برادر او را ملقب به مرتضى ذى المجدين گردانيد . . . » ( وقايع سال 396 ) « . . . شريف سيد رضى . . . به روضه رضوان خراميد . . . » ( وقايع سال 406 ) « . . . و اين ملك شمس الدين همان است كه املح شعرا و ابلغ فصحا سعدى عليه الرحمه براى رفع طرح خرما از برادر خود قطعهاى فرموده به خواجه ملك شمس الدين فرستاده است : ز احوال برادرم به تحقيق * دانم كه ترا خبر نباشد . . . » ( وقايع سال 676 )